این وبلاگ دوباره راه اندازی می شود شاید با موضوع جدید

عروسک جون فدات شم تو هم قلبت شکسته
صدتا شبنم اشک توی چشمات نشسته
منم مثل تو بودم یه روز تنهام گذاشتن
یه دریا اشک حسرت تو چشمام گذاشتن
چه تهمت ها شنیدیم چه تلخی ها کشیدیم
عروسک جون تو میدونی چه حسرت ها کشیدم
عروسک جون زمونه اینگونه به روزم داد
به جای حجله عقد برام زندون غم ساخت
بمیره اون که می خواست ما رو گریون ببینه
عروسک جون نگاهم کن چشمام برقی نداره
زمستون تو قلبم هیچ گرمی نداره
باید اینجا بخشکم تو گلدون شکسته
نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته است
وقتی 206 هست دل تو صحرا میپره
وقتی فقر و حشیش هست دل تو صحرا میپره
وقتی قفل و زنجیر هست آدم بالا و پایین میپره
اما...
وقتی در زندون بازه
هر که در بره خیلی خره
هرکه با ما میپره یره
هر که با ما میسازه یره
هرکه با ما می پوسه یره
هر که با ما می سوزه یره
وقتی نماز به اتمام میرسه نوبت سلام میرسه
وقتی شرافت به اتمام میرسه نوبت حمام میرسه
وای اگه بارون بزنه
وای اگه بارون بزنه
سلام دوستان عزیزم شعری که در این پست گذاشته ام شعری است
از محسن نامجو که با صدای خودش خوانده کاری است بسیار زیبا
پیشنهاد میدم حتما این پست رو بخونین شعری است که واقعیت های
جامعه رو به تصویر کشیده
عقاید نو کانتی ازآن من
شقایق نرماندی از آن تو
عقاید نو کانتی ازآن من
شقایق نرماندی از آن تو
حلاوت و بی صبری از آن من
عشق پانزده سانتی از آن تو
ماکارونی تمبر هندی از آن ما
خیابان شهید قندی از آن ما
قبری که بهش می خندی از آن ما
زکاوت و رندی از آن ما
عقاید نو کانتی ازآن من
شقایق نرماندی از آن تو
ز سفره چه می گویی حاتم من
با خودت چه می گویی خاتم من
دیگه واسه چی می جویی ماتم من
بابا تو چه پرویی خاتم من
اسبتو کجا می بندی گوبوی من
به چی تو داری می خندی کوبوی من
آقا به مو می بندی سرور من
خانم به چی پا بندی شرور من
کوکوی دو شادمانده از آن ما
کوپی پدر خوانده از آن ما
خلقت نا خوانده از آن ما
کوپی پدر خوانده از آن ما
دولت شرمنده از آن ما
خرفتی پرونده از آن ما
ملی پوش بازنده از آن ما
دولت شرمنده از آن ما
انتخاب سازنده از آن ما
شاید که آینده از آن ما

قول میدم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم
قول میدم روزی هزار بار واسه ی اشکات نمیرم
قول میدم وقتی که نیستی پای عشقت نسوزم
قول میدم در انتظارت چشمامو به در ندوزم
میدونی که خیلی خسته ام
میدونی دلم گرفته
میدونی دوریت عذابه
میدونی گریه ام گرفته
میدونم بر نمی گردی
میدونم رفتی که رفتی
دروغ بود هر چی می گفتی
میدونم...
همیشه تو مهربونی
واسه قلب شکسته ام
واسه این حس غریبم
که فقط دل به تو بسته
دیگه از آخر قصه حتی یه لحظه نمونده

با تو موندم تا که اواز بخونم
با تو موندم تا که تنها نمونم
با تو موندم تا که پیش من باشی
با تو موندم تا که ازم دور نباشی
با تو موندم تا که ترانه ساز باشم
با تو موندم که از غم رها باشم
اما تو رفتی ز پیشم
زدی تو تیشه به ریشه ام
رفتی تو تنهام گذاشتی
حالا من مثل غبار روی شیشه ام
این تویی تیشه زدی به ریشه ام

بهت نمی گم که دوست دارم
بهت نمی گم که دوست دارم، ولی قسم میخورم که دوست دارم
بهت نمی گم که هر چی بخوای بهت میدم ،چون همه چیزم تویی
نمی خوام که خوابت رو ببینم، چون تو خیلی خوش تر از خوابی
اگه یه روز چشمات پر اشک شد دو دنبال یه شونه هستی تا گریه
کنی، صدام کن، قول میدم اشکاتو پاک کنم و منم با تو گریه کنم
اگه دنبال مجسمه سکوت می گشتی تا سرش داد بزنی، صدام کن قول
میدم ساکت بمونم
اگه دنبال خرابه ای می گشتی تا نفر ت رو در اون دفن کنی ، صدام
کن ، قلبم تنها خرابه وجود توست
اگه یه روز صدات کردم که بهت نیاز دارم، نگو کجایی، فقط یه لحظه
چشماتو ببند و بهم فکر کن... 
سیاست ایران اینه (سیاست ایران اینه به قول دو دوست
عزیزم نیلوفر و سعید)
سیاست ایران اینه باورش کن قبلش هم بگم معذرت میخوام از بعضی دوستان اگه ناراحت شدن
پدرش فکري مي کنه و مي گه: بهترين راه اينه که من براي تو يک مثال در مورد خانواده خودمون
بزنم که تو متوجه سياست بشي. من حکومت هستم، چون همه چيز رو در خونه من تعيين مي کنم. مامانت دولت هست، چون کارهاي خونه رو اون اداره مي کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار مي کنه و هيچي نداره. تو روشنفکري چون داري درس مي خوني و پسر فهميده اي هستي. داداش کوچيکت هم که دو سالش هست، نسل آينده است. اميدوارم متوجه شده باشي که منظورم چي هست و فردا بتوني در اين مورد بيشتر فکر کني.
پسر کوچولو نصف شب با صداي برادر کوچکش از خواب مي پره. مي ره به اتاق برادرکوچکش و مي بينه زيرش رو کثيف کرده و داره توي گه خودش دست و پا مي زنه. مي ره توي اتاق خواب پدر و مادرش و مي بينه پدرش توي تخت نيست و مادرش به خواب عميقي فرورفته و هرکاري مي کنه مادرش از خواب بيدار نمي شه. مي ره توي اتاق کلفت شون که اون رو بيدار کنه، مي بينه باباش توي تخت کلفت شون خوابيده و داره ترتيب اون رو مي ده. مي ره و سرجاش مي خوابه و فردا صبح از خواب بيدار مي شه.
فردا صبح باباش ازش مي پرسه: پسرم! فهميدي سياست چيست؟ پسر مي گه: بله پدر، ديشب فهميدم که سياست چي هست. سياست يعني اينکه حکومت، ترتيب ملت مستضعف و پابرهنه رو مي ده، در حالي که دولت به خواب عميقي فرو رفته و روشنفکر هر کاري مي کنه نمي تونه دولت رو بيدار کنه، در حالي که نسل آينده داره توي گه خودش دست و پا مي زنه.

هر شب وقتی تنهااااااااا میشم
حس میکنم پیش منی دوباره گریه ام می گیره
انگار تو آغوش منی
روووم نمیشه نگاهت کنم وقتی اشک تو چشمامه
با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه
بارون میباره و تو رو دوباره پیشم میبینم اشک تو چشمام حلقه میشه دوباره تنها میشینم
قول بده وقتی که تنها میشم بازم بیایی کنار من
شب های جمعه که میاد بیایی سر مزار من
دوباره بازیاد چشات زمزمه نبودنم
بیبین که عاقبت چی شد قصه با تو بودنم
اون روزا با تو بودم ، ساده و پاک و تنها
رو سَرِ در دل من ، نوشته بود بفرما
خبر رفتنت رو ، از وقتي که شنيدم
رو اسم هر چي عشقه، خط سياه کشيدم


دل من
دل من تنها بود
دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت
که بماند يک جا
به کجا؟
معلوم است
به در خانه ي تو
دل من عادت داشت
که بماند آن جا
پشت يک پرده تور
که تو هرروز آن را
به کناري بزني
دل من ساکن ديوارو دري
که تو هرروز از آن مي گذري
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه يک باغچه بود
که تو هرروز به آن مي نگري
دل من راديدي؟
ساکن کفش تو بود
يادت هست

قصه بي پايان دل من
دلت باهام يکي نيست، دروغ ميگي دورنگي
ديگه تو رو نميخوام، با همه ي قشنگي

نگو که اشتباه ، نگو که راستي راستي
از ته دل هميشه ، فقط منو مي خواستي
خيال کردي هميشه ، اسير و چش براتم
دربدر و پريشون ، دنبال اون نگاتم
ديگه دوست ندارم ، دل منو شکستي
منو نخواستي رفتي ، دور از چشام نشستي
دروغات دوباره ، داري حاشا ميکني
دوباره توي دلم ، خودتُ جا ميکني
پشيمونم پيشمون ، با اين همه زرنگي
چرا که زودتر از اين ، نفهميدم دورنگي
حرفات همش دروغه ، دوسم نداشتي رفتي
منو با آرزو هام ، تنها گذاشتي رفتي
دل تو بيقراره ، برميگردي دوباره